تبلیغات
اسیر تنهایی
اسیر تنهایی
اسیر تنهایی
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 اسفند 1390 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

http://alma68ariyayi.loxblog.com/   وب دوم من  




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

 

من هنوزم از بازی كلاغ پر می ترسم!

می ترسم بگویم تو و تو آرام بگویی پر!

 




نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

 

زیر این سقف کبود

زیر این شعله ی سنگین سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم میمیرم

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

IMG4UP




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که دختره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه پسره افتاد.... قشنگ معلوم بود دختره عاشق پسرست،پسره شروع کرد به نگاه کردن،سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به پسره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن ،دختره با پولی که از پسره گرفته بود جلو رفت که حساب کنه پسره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم ..... .....خیـــــــلی پستی




نوشته شده در تاریخ جمعه 1 اردیبهشت 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

 

 

 

تا که پرسیدم ز منطق، عشق چیست

 

در جوابم اینچنین گفت و گریست

 

لیلی ومجنون همه افسانه اند

 

عشق تفسیری ز زهرا (س)وعلیست(ع)

 

ایام فاطمیه تسلیت باد

 

 

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 فروردین 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

 
خدایا:
 
ایـــــوب پیامبرت را بفرســت تا برایـــش از صبـــــــــر بگویــــم...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 فروردین 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

[تصویر:  54048388738918054604.png]

 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

میخوام حرف بزنم حرف خودمه کپی نیست خودم نوشتمش میخوام خالی بشم بسه دیگه سکوت:

خدا میشنوی اومدم حرف بزنم چقدر خوبیتو بگم که همه فکر کنن غم ندارم

گفتم قربونت برم خدا همه قربون صدقت رفتن گفتم خیلی غریبی رو زمین

همه گفتن آره به خودش قسم غریبه همه فکر کردن تو همه جا با منی همه

فکر کزدن من غمی ندارم اومدم هر دومونو رسوا کنم اومدم بگم تو غریب نیستی

من غریبم من بی کسم تمام قدرت تو دستته فقط کافیه اشاره کنی اما من چی

من چه قدرتی دارم خودت بگو من غریبم یا تو؟ همه میگن بخشنده ای کو

بخششت؟ کجا کمکم کردی؟ کجا از زمین بلندم کردی؟ همیشه زمین زدنمو

دیدی. هر جا صدات کردم نشنیدی، هر جا گفتم خدا کمکم کن اصلا نگفتی این

بنده ی منه. خدا چرا؟ غم خوار کم داشتی تمام غم دنیاتو دادی به من؟

خواستی چی رو ثابت کنی؟ اگر قصدت نابودی من بود خوب یکدفعه شرمو کم

میکردی چرا ذره ذره نابودم میکنی؟ تلافی تمام بدیهایی که بهت کردنو سر من

در آوردی آخی این رسمشه؟ چقدر داد زدم گفتم خدا منو ببخش گفتم من تحمل

و صبر تو رو ندارم تو خدایی، بزرگی، تو بخشنده ای من مثل تو نیستم میشکنم

نابود میشم خودت بگو چکار کردی هیچی اصلا منو ندیدی چشماتو گرفتی

گوشتم بستی گفتی این بنده ی من بره به درک. یعنی گناهم اینقدر بزرگ بود

خدا ازت شاکیم گناه همه رو میارن پیش تو گناه تورو پیش کی باید برد من هر

جا رفتم گفتم دوستت دارم گفتم خدای منی تو شد یه بار بگی این بنده ی منه

چرا همش من خوب باشم چرا همش من هواتو داشته باشم بد جور زخمی

کردی منو ببین قلبمو ببین روحمو دلت نمیسوزه کاش یک کم دلت برام

میسوخت فقط یه چیزو بدون یه روزی با تمام وجود به زورم که شده بغلت

میکنم سرمو روی شونت میذارم و به اندازه تمام دردهایی که بهم دادی تو بغلت

گریه میکنم اون روز پشیمون میشی که چرا کمکم نکردی اون روز میفهمی

اونقدرها هم که فکر میکردی بد نبودم اون روز دلت برام میسوزه ولی دیگه خیلی

دیره.        




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

  روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت


  زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود


مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت


او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

 

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

 دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 فروردین 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

یک عمر زیر پا لگد کرد او را

 

IMG4UP

 

حالا که روی شانه میگیردش مرده است.




نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

دختــــری پشت یک 1000ت نوشته بود:
پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست مرا یک شب به دست صاحب خانه مان سپرد
خدایا چقدر میگیری که بگذاری شب اول قبر قبل از اینکه تو ازم سوال کنی من ازت بپرسم
چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟................‬

IMG4UP




نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط آلما آریایی | نظرات ()

 

شب که می رسد به خودم وعده می دهم

که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت

صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم

رسیدن شب را بهانه میکنم

و باز شب می رسد و صبحی دیگر

و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم

بگذار میان شب و روز باقی بماند که

چه قدر

دوستت دارم ...

 




(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  
درباره وبلاگ
خداوندا...!


دنیای آشفته ی درونم را كه تنها از نگاه تو پیداست ،

با لالایی مهربان خود ، آرام كن تا وجود داشتن و بودن را ، به زیبایی احساس كنم
تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها


zibasazweb.mihanblog.com
آخرین مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من:





نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دریافت همین آهنگ
Button Graphics Button Graphics Button Graphics Button Graphics Button Graphics Button Graphics Button Graphics Button Graphics Button Graphics


استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب


Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت



 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
ابزار پرش به بالا
دریافت کد جملات شریعتی



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.